شاهزاده آدریانشاهزاده آدریان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

آدریان شاهزاده کوچولوی مامان بابا

سه ماهگی

طی یک حرکت غیر منتظره داستان تو و سه ماهگیت پاک شد.به هر حال این عکس ماندگار شد خیلی دوست داریم.سومین ماهگرد تولدت مبارک ...
26 مهر 1392

قند ونمک

نمک نمکدون قند تو قندون عاشقتم عاشق اون آب دهنتم که چند وقتیه راه افتاده و تازگی ها بادکنک هم درست میکنی. عاشق صدا درآوردنتم، موقع هایی که ذوق میکنی ،شیرین بیانم عاشق موقعی که دستاتو با تعجب نگاه میکنی و بعد شروع میکنی به خوردنشون.موقعی که شیشه شیرتو خودت نگه میداری. قربونت بشم آخه چرا انقدر دوست داشتنی هستی، عزیز تر از جونم،تو نفس منی ،روح و جسم منی،تو خورشیدی،ماهی بیکرانی. بابایی میگه دیگه دلم برای پسرم میره،دیگه وقتی میرم سرکار دلتنگش میشم....و چه عاشقانه با تو حرف میزنه و چه پدرانه در آغوشت می گیره...و من چقدر در کنار شما دو تا خوشبختم.
22 مهر 1392

عزیز شدی

فدات بشم من پسره ملوسم .خوب تو دل همه جا باز کردیا از بس که شیرین و دوست داشتنی هستی اون خنده های با نمک بی دندونت دل همه رو میبره،باباجون که همش زنگ میزنه حالتو می پرسه تازه 2 روزه ندیدت بهم میگه آدریان چطوره بزرگ شده وقتی هم که خونشونیم همش داره با تو بازی میکنه یه جورایی باهات کشتی می گیره.پدر جون هم که بهت میگه باباجی دیروز اومد دنبالمون هر چی گفتم امروز نمیتونم بیام فایده ای نداشت تورو سوار ماشین کرد  و مجبور شدیم بریم. خلاصه که  همه عاشقتن. میدونی از بس ماهی کسی طاقت دوریتو نداره ...
14 مهر 1392

چشمهای ملوس تو

چند شب پیش چشمهای نازت  بشدت قرمز شد و اشک میومد  فکر کردم سرما خوردی .بردمت پیش دکتر کلانتری اولین بار بود که می رفتیم پیشش،بنظرم دکتر خوبی بود شاید از این به بعد بردمت پیش خودش..خلاصه بعداز معاینه گفت که سرما نخوردی و مجرای اشکت بسته شده برات قطره و پماد نوشت.( اولین بار که برات زدم چشمت خوب شد) وزنت هم کرد که ماشاالله شده بودی7150  ،قدت هم 63  ،دور سر 40.5 سانت. موقعی هم که دکتر معاینت میکرد  همش بهش میخندیدی.فدات بشم پسر خوش اخلاقم  ...
12 مهر 1392